الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

62

الغدير ( فارسي )

آن گاه كه مىبينى گروه‌هاى مردم در برخوردگاه تيغها گرد آمده‌اند . و هر گروهى تك تك از وابسته هايش را دستور به پرهيز مىدهد . آن گاه كه رزمندگان سخت كوش در نبردگاه سرگرم تاختناند - - آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه ، در دويدن به سوى پيكار ؛ پيشگام و پيشاهنگاند - و آن گاه كه گوئى مردمى كه در پهن دشت جنگ پراكنده‌اند . گرد باد آشوباند كه وزيدن آن همه جا را تيره و تار مىكند . و آن گاه كه نيزه‌هاى آنان - چوبهايش از هم پاشيده . و نيام شمشيرها در هم بشكند . ‹ 2 › و آهن سرنيزه‌ها ميان كله‌ها را نيام خود بگيرد . و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند . آن گاه است كه برادر محمد پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر پيكر وى - همچون نشانه هائى از تلاش و آزمايش - نمودار است . تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن ؛ زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند . همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت . او بود برادرش - نه ديگران - و او تنها كسى بود كه پيامبر - همان گشاينده و بر بنندهء درها - در خانهء او را به مسجد باز گذاشت و در بازپسين ديدار خود از خانهء خدا - در روز غدير - كار سرپرستى را به او داد و همه نيز گواه بودند . و چنين شد كه روز غدير - از خجستگى او - برجستگى يافت كه فرخندگىهاى آن از شماره بيرون است .